توصیه امام زمان علیه السلام به علامه مجلسی اول

صحیفه سجادیه از جمله توصیه ها و سفارشهای امام زمان علیه السلام

فعالیتهای دامنه‌دار مجلسی و تکاپوی صحیفه‌دانی او در پی رویای صادقه‌ای بود که در خواب به حضور حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) شرفیاب شد و صحیفه سجادیه را از ایشان گرفت و بعد از آن در مدت زمانی نزدیک ۵۰ سال، همیشه بخشی از عمر علمی خود را بر سر تصحیح و ترویج آن صرف کرد.

خود مجلسی در چندین کتاب و اجازه‌اش این رؤیا را گزارش کرده است. از میان آنها مفصل‌ترینشان در روضة المتقین فی شرح اخبار الائمة المعصومین به هنگام معرفی متوکل بن عمیر بن متوکل، راوی صحیفه است:

در اوائل بلوغ در مقام مرضات خدای تعالی بودم و در طلب خشنودی‌اش می‌کوشیدم و جز به یاد خدای تعالی مرا قرار نبود تا آن که در میان خواب و بیداری دیدم که صاحب الزمان صلوات الله علیه در اصفهان، در جامع قدیم، نزدیک به باب تالار که هم اکنون درسگاه من است، ایستاده بر آن حضرت سلام کردم و خواستم پایش را بوسه دهم که نگذاشت و مرا گرفت. پس بر دست امام (ع) بوسه دادم و مسائلی چند را که از برایم مشکل می‌بود از آن حضرت پرسیدم… سپس گفتم: ای سرورم! همواره مرا میسر نیست که به خدمتت شرفیاب گردم، مرا کامام زمان صحیفه سجادیهتابی ده پیوسته بر آن کار کنم. آن حضرت (ع) فرمود: از برای تو کتابی به مولانا محمد تاج داده‌ام و من او را در خواب می‌شناختم. پس آن حضرت فرمود: برو و آن را از او بستان. از آن در مسجد که پیش روی امام (ع) بود به جانب دارالبطیخ، که محلتی است از اصفهان، بیرون شدم. هنگامی که به آن شخص رسیدم، چون مرا دید به من گفت: صاحب الزمان (ع) تو را به سراغ من فرستاده است؟ گفتم آری. پس از جیب خود کتابی دیرینه بدر آورد. چون آن را گشودم دانستم که کتاب دعاست. بوسیدمش و بر دیده نهادم و از وی رخ تافته روی به صاحب الزمان (ع) آوردم که بیدار شدم، و آن کتاب با من نبود. به خاطر از کف دادن آن کتاب تضرع و گریه و زنهارخواهی آغازیدم تا آن که بامداد دمید.

پس چون از نماز و تعقیب بپرداختم، مرا در خاطر بود که مولانا محمد همان شیخ (شیخ بهاءالدین محمد عاملی ) است و تاج نامیدنش به سبب بلند‌آوازگی او در میان عالمان است. هنگامی که به درسگاهش رسیدم، که در مجاورت مسجد جامع بود، او را مشغول مقابله صحیفه دیدم و آن که می‌خواند سید صالح امیر ذوالفقار جرپادقانی بود. دمی نشستم تا از آن کار بپرداخت و گویا در سند صحیفه بودند، لیک به سبب اندوهی که داشتم سخن او و آنان را درنمی‌یافتم و می‌گریستم. پس به نزد شیخ رفتم . رؤیای خویش را در حالی که به خاطر از دست دادن آن کتاب گریان بودم بدو گفتم. شیخ گفت: تو را مژده علوم الهی و معارف یقینی باد و هر آنچه تا کنون پیوسته در طلبش بودی، و (پیش از آن) بشترینه سخن من با شیخ در باب تصوف بود که خود بدان تمایل داشتم.

با این همه دلم نیارمید و گریان و اندیشه‌ناک بیرون شدم تا آن که به دلم افتاد به همان جانب روم که در خواب رفتم. وقتی به دارالبطیخ رسیدم مرد صالحی را دیدم که آقا حسن نام داشت و ملقب بود به تاجا. چون بدو رسیدم و سلامش دادم، گفت: فلانی! کتابهای وقفی نزد من هست، هر یک از طلاب که آنها را می‌گیرند، به شروط وقف عمل نمی‌کنند، و تو عمل میکنی. بیا و بدین کتابها بنگر و هر کدام را که حاجت داری برگیر. با او به اتاق کتابهایش رفتم. نخستین کتابی را که به من داد، همان کتاب بود که در خواب دیدم. گریه و زاری آغازیدم و گفتم، مرا بس است. به یاد ندارم خواب را بدو گفتم یا نه.

مجلسی سپس به مقابله نسخه تازه‌یاب خود با نسخه نیای پدر شیخ بهائی و ترویج آن در اصفهان پرداخت:

به نزد شیخ آمدم و شروع کردم به مقابله آن با نسخه او که نیای پدرش از روی نسخه شهید نوشته بود… و نسخه‌ای که حضرت صاحب الزمان (ع) به من اعطا فرمود نیز از روی نسخه شهید نوشته شده و با آن نسخه به غایت همسان بود، حتی در نسخه بدل‌هائی که بر هامش آن کتابت شده بود. پس از آن که از مقابله بپرداختم، مردمان نزد من آغاز به مقابله کردند و به برکت عطای حضرت حجت صحیفه کامله در همه شهرها مانند خورشید و در هر خانه تابیدن گرفت، و به ویژه در اصفهان، که بیشترینه مردمان چند صحیفه دارند و بشترینه‌شان مردمانی شایسته و نیایشگراند و بسیاریشان مستجاب الدعوة و این از آثار معجزه صاحب الزمان (ع) است. (روضة المتقین ج ۱۴، ص ۴۱۹-۴۲۱ به نقل از کوششهای مجلسی اول و دوم در راه سامان دهی متن…)

 

نقل از: مقدمه سید محمّد حسین حکیم بر الصحیفة السجادیة الکامة، نسخه برگردان دستخط ابراهیم بن علی کفعمی

Back to top button
Close